بیان مسئله
جنبش فمینیستی درکشورمان، ایران (و در شکل خاص آن طرح مساله ی کمپین یک ملیون امضاء به عنوان نماینده ی این جنبش در سطحی وسیع) به عنوان یکی از اشکال مقاومت در برابر گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه)، مدعی ِ نقش پر رنگ خود در دفاع از حقوق تمامی زنان این سرزمین است و با خود وعده ی رهایی انها را حمل می کند (برای مثال نگاه کنید به : لاهیجی، 1388). جنبش مذکور دال های گفتمان سلطه (گفتمان اسلام سیاسی) را به چالش کشیده و آنها را به مثابه ی عناصری در جهت زیر یوغ کشاندن و تحت ستم قرار دادن زنان شناسایی می کند،
مسئله این پژوهش بررسی انتقادی گفتمان حاکم بر طرح کمپین، به مثابه نماد فمنیسم ایرانی، و چالش این گفتمان با گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه) است. طرح کمپین با ادعای شناسایی ستم جنسیتی (جهانشمول) بر زنان، به چالش با گفتمان اسلام سیاسی و نظام حقوقی ناشی از آن می پردازد. بررسی انتقادی طرح کمپین حاکی از آن است که گفتمان حاکم بر کمپین، گفتمان لیبرالیسم است. کمپین از گفتمان لیبرالیسم سود می برد تا به گقتمان اسلام سیاسی حمله کرده و بویژه معنای «دال عدالت» در درون گفتمان اسلام سیاسی را شناور ساخته و آن را به حوزه گفتمانگونگی وارد سازد. دال عدالت نقطه تمرکز حملات طرح کمپین به گفتمان اسلام سیاسی است، بطوریکه تلاش می کند تا عدالت اسلامی را در روابط بین دو جنس بی معنا ساخته و معنایی جنسیتی به عدالت ببخشد.
این مقاله در پی آن است تا نشان دهد طرح کمپین، با وجود ادعای غیر ایدئولوژیک بودن و اتکا به مقولات جهانی در مورد حقوق بشر، کاملاً تحت تاثیر گفتمان لیبرالیسم قرار داشته و برای ساختارشکنی از گفتمان اسلام سیاسی از گفتمان لیبرالیسم سود می برد. در مقابل، گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه/حاکمیت) نیز در تلاش است تا با غیر قلمداد کردن کل گفتمان حاکم بر کمپین، آنرا پروژه غربی سازیِ زنان ایرانی معرفی کرده و به مجادله با طرح کمپین بپردازد. در حقیقت، چالش های فمنیسم ایرانی (با تمرکز بر طرح کمپین) از یکسو و حاکمیت از سوی دیگر را می توان مجادلات و چالشهای مابین دو گفتمان لیبرالیسم و گفتمان اسلام سیاسی دانست. با وجود آنکه گفتمان لیبرالیسم در خارج از ایران ـ بویژه در کشورهای غربی ـ گفتمان سلطه و در مقابل گفتمان اسلام سیاسی گفتمان مقاومت است، لیکن در کشور ما جایگاه این دو گفتمان از لحاظ موقعیت مقاومت / سلطه برعکس شرایط حاکم بر جهان است. رژیم حاکم بر ایران، با اتکا به ایدئولوژی اسلام گرایی در پی مشروع سازی قدرت و اقناع مردم برای پذیرش قدرت و هژمونیک کردن خود است، در حالی که گفتمان لیبرالیسم با حملات خود به گفتمان سلطه در پی متزلزل سازی آن یا حداقل شناور سازی برخی از دالهای اساسی گفتمان اسلام سیاسی است.
ضرورت و اهمیت تحقیق
بنابر موارد مطروحه، چنانچه گفتمان لیبرالیسم بر فمینیسم ایرانی که تبلور فراگیرانه ی آن در کمپین مشهود است، کما فی السابق حاکم باقی بماند، قطعا بواسطه ی زنان ِدیگر بستر های جامعه ایرانی(زنان مذهبی، زنان طبقات پایین، زنان برخی قومیتها و مذاهب) کمتر مورد پذیرش قرار گرفته و بر خلاف داعیه عام بودن به موفقیت چندانی نخواهد رسید. اهمیت این پژوهش افشای گفتمان حاکم بر طرح کمپین (به مثابه نمادی از جنبش فمنیسم ایرانی) و چالش های ناشی از آن است، که خود مانعی بر سر دستیابی به اهداف جنبش زنان در ایران بشمار می رود.
اهداف تحقیق
هدف کلی این پژوهش بررسی نوع گفتمان حاکم بر طرح کمپین و معضلات ناشی از آن است.
هدف جزئی این پژوهش بررسی مجادلات مابین طرح کمپین از یکسو و حاکمیت از سوی دیگر برای معنادهی به دالهای موجود در درون گفتمانهای لیبرالیسم و اسلام سیاسی است.
سئوالات پژوهش
1_چه نوع گفتمانی بر طرح کمپین حاکم است؟
2. آیا مقابله کمپین یک میلیون امضاء با گفتمان سلطه (گفتمان اسلام سیاسی)، باعث شده است تا فمنیسم حاکم بر کمپین خصلتی لیبرال بیابد؟
3. آیا کمپین یک میلیون امضاء با اتکا بر گفتمان لیبرالیسم در پی شناور سازی برخی از دالهای گفتمان اسلام سیاسی است؟
چارچوب نظری: نظریه گفتمان لاکلا و موفه
در این پژوهش از نظریه گفتمان لاکلا و موفه استفاده شده است تا تلاش جنبش فمنیسم ایرانی به مثابه گفتمان مقاومت، برای خارج ساختن برخی از دالهای گفتمان سلطه (= گفتمان اسلام سیاسی) از انسداد و انجماد، و تلاش برای شناور ساختن معنای آن دالها (برای مثال دال عدالت) مورد بررسی قرار گیرد.
به عقیده لاکلا وموفه همه پدیده ها را می توان با ابزارهای تحلیل گفتمانی تحلیل و بررسی کرد؛ چرا که همه پدیده ها و اعمال گفتمانی هستند. به عبارتی دیگر، هر چیز و هر فعالیتی برای معنادار شدن باید بخشی از گفتمانی خاص باشد. این بدان معنا نیست که هر چیز باید گفتمانی یا زبانی باشد، بلکه (منظور این است که هر پدیده ای) برای قابل فهم بودن باید بخشی از چارچوب معنایی وسیع تری به حساب آید. برداشتی که لاکلا و موفه از گفتمان دارند موید شخصیت ربطی هویت است. معنای اجتماعی کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت کلی که اینها خود بخشی از آن هستند می توان فهمید. هر معنایی را تنها با توجه به عمل کلی که در حال وقوع است، و هر عملی را با توجه به گفتمان خاصی (که در آن قرار دارد) باید شناخت.
مفهوم مفصل بندی نقش مهمی در نظریه لاکلا و موفه دارد. لاکلا و موفه ( لاکلا و موفه، 1985: 105 در سلطانی، 1384: 76) مفصل بندی را این گونه تعریف می کنند: « ما هر عملی را که منجر به برقراری رابطه ای بین عناصر شود، به نحوی که هویت این عناصر در نیجه ی عمل مفصل بندی تعدیل و تعریف شود، مفصل بندی می نامیم. کلیت ساخت مند حاصل ا عمل مفصل بندی را گفتمان می نامیم. جایگاه تفاوت را، زمانی که در درون یک گفتمان مفصل بندی شده باشند، وقته می نامیم. و بالعکس، هر تفاوتی ا که از نظر گفتمانی مفصل بندی شده نیست، عنصر می نامیم».
عناصر متفاوتی که جدا از هم شاید بی مفهوم باشند، وقتی درکنار هم در قالب یک گفتمان گرد می آیند، هویت نوینی را کسب می کنند. لاکلا و موفه برای ربط دادن و جوش دادن این عناصر به همدیگر از مفهوم مفصل بندی سود می جویند. به عبارت دیگر مفصل بندی به گردآوری عناصر مختلف و ترکیب آنها در هویتی نو اشاره می کند. در واقع گفتمان ها صورتبندی مجموعه ای از کد ها، اشیا، افراد و... هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده و هویت خویش را در برابر مجموعه ای از غیریت ها به دست می آورند. گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می دهند. بنابراین معنا و فهم انسان از واقعیت همواره گفتمانی و لذا نسبی است. همچنین گفتمان از این منظر تمام قلمرو زندگی اجتماعی را دربرمی گیرد.
گفتمانها اگر چه همانند نظام زبانی به عناصر درون خود به واسطه ی مفصل بندی هویت می بخشند، ولی برای کسب هویت خودشان ناچارند به گفتمانهای دیگری در خارج از خود رجوع کنند.همچنین،گفتمانها درزمانی و تاریخمندند و در نتیجه همواره در معرض تغییر و دگرگونی هستند (سلطانی، 1384: 76). نکته دیگر آنکه تثبیت معنای یک نشانه در درون یک گفتمان، از طریق طرد دیگر معانی احتمالی آن نشانه صورت می گیرد. از این رو، یک گفتمان باعث تقلیل معانی احتمالی می شود. گفتمان تلاش می کند تا از لفزش معنایی نشانه ها جلوگیری کند و آنها را در یک نظام معنایی یک دست به دام بیندازد. لاکلا و موفه معانی احتمالی نشانه ها را که از گفتمان طرد می شوند، حوزه گفتمانگونگی می نامد. حوزه گفتمانگونگی در واقع معانی ای است که از یک گفتمان سرریز می شوند؛ یعنی معانی ای که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد و یا داشته است، ولی از گفتمان مورد نظر حذف و طرد شده اند تا یک دستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود (سلطانی، 1384: 77 و 78).
همانطوریکه پیشتر ذکر شد، نظریه گفتمان لاکلا و موفه این امکان را فراهم می سازد تا جنبش فمنیسم ایرانی را بتوان به شیوه ای انتقادی مورد بررسی قرار داد و مشخص ساخت که چه گفتمانی در درون این جنبش وجود دارد و این گفتمان تا چه حد در انطباق با واقعیت زن در جامعه ایران معاصر است. همچنین با اتکا به رویکرد نظری فوق می توان نحوه تعریف و بازتعریف این جنبش (به مثابه گفتمان مقاومت) در مقابل حاکمیت (به مثابه گفتمان سلطه) را با توجه به مقوله «غیریت» عمیق تر بررسی کرد. همچنین، تلاش جنبش فمنیسم ایرانی برای شناور ساختن دالهای گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه) از طریق چند معنایی ساختن این دالها و خارج ساخن آنها از تک معنایی درون گفتمانی آن دالها در درون گفتمان سلطه را می توان در سایه کاربرد نظریه گفتمان لاکلا و موفه انجام داد.
فرضیات پژوهش:
1. به نظر می رسد که بر طرح کمپین،گفتمان لیبرالی حاکم است.
2. کمپین یک میلیون امضاء به دنبال متزلزل ساختن دالهای گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه = حاکمیت) و وارد ساختن آنها به حوزه گفتمانگونگی و تلاش برای مفصل بندی آن در داخل گفتمان خود است.
3. دال عدالت از دالهایی است که طرح کمپین سعی در ارائه معنایی متفات از آن و در نتیجه شناور سازی آن دارد.
روش شناسی:
روش مطالعه ی این پژوهش، روش تحلیل گفتمان است که با اتکا به مطالعه ای کتابخانه ای_ اسنادی و بطور مشخص با بررسی نوشته های سایت رسمی کمپین و دفترچه ی آن صورت خواهد گرفت. فیلیپس و یورگنسن (فیلیپس و یورگنسن: 2002 : صص 29 و 30 در سلطانی، 1384 : 80) هدف از تحلیل گفتمان را چنین بیان می کنند:
نظریه ی گفتمان می گوید که ما باید توجه خود را بر گفتارهای خاص و ظرفیت مفصل بندی شان معطوف سازیم: گفتمان ها از طریق قراردادن عناصر در رابطه ای خاص با یکدیگر، چه معانی ای را تثبیت و حفظ می کند و چه معانی بالقوه ای را حذف و طرد می سازند؟ رابطه ی مفصل بندی ها با گفتمان ها را از طریق پرسش های زیر می توان بررسی کرد: یک مفصل بندی خاص به چه گفتمان یا گفتمانهایی ارجاع دارد و چه گفتمانی را بازتولید می کند؟ و یا آیا این مفصل بندی از طریق بازتعریفِ وقته های یک گفتمان آن را به چالش می طبد و تغییرش می دهد؟ به عنوان نقطه ی شروع برای پاسخ دادن به این سئوالات، می توان نقاط مرکزی گفتمان های خاص را شناسایی کرد: چه نشانه هایی دارای موقعیتی ممتازند و در رابطه ی با نشانه های دیگر چگونه در آن گفتمان تعریف می شوند؟ وقتی نشانه های را که نقاط مرکزی به حساب می آیند، شناسایی کردیم می توانیم بررسی کنیم که گفتمان های دیگر چگونه همان نشانه ها (دال های شناور) را به طرق دیگر تعریف می کنند. و از طریق بررسی شیوه های گفتمان های رقیب برای انتساب محتوا به دال های شناور، می توانیم به رقابت هایی که بر سر تعیین معنا رخ می دهد پی ببریم.
یافته های پژوهش:
با رخ دادن انقلاب سال 1357 در ايران جريان اصول گرايي سنتي – ديني كه تا آن زمان گفتمان حاشيه و غير رسمي بود، به گفتمان رسمي و حكومتي تبديل شد و در متن اتفاقات قرار گرفت و بعد ها با کشمکش هایی نهایتا تبديل به گفتمان هژمونيك در ايران شد. اصول گرايان به استناد برخي ظواهر شريعت و برداشتهاي فقهي خود موضع خاصي را نسبت به هويت و موقعيت زن در جامعه ايران اتخاذ كردهاند. به عنوان مثال با دخالت زنان در امور حقوقي در حد قضاوت و يا عهده داري رياست جمهوری، وزارت و ساير پستهاي حساس، مخالف بودهاند. همچنين از ديدگاه اصول گرايان، قواعدي مثل كم بودن سهم الارث يا ديه زن و نيز عدم تأثير شهادت زن قابل تغيير نيست. آنها هم چنين نوع پوشش را نيز از امور اجتماعي ميدانند و حجاب شرعي را برای زنان تعريف نمودهاند(فراستخواه،15:1385). با نگاهي به قوانين مربوط به خانواده و موقعيت زن در آنها، ملاحظه ميشود كه رويكرد گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه در شرایط فعلی) در جهت منافع و تحكيم هر چه بيشتر اقتدار مرد در خانواده و اجتماع بوده است. به عبارت دیگر در اين گفتمان زن ايده آل، زني مطيع با هويتي كاملاً سنتي ميباشد كه تلاش وي در جهت حفظ كيان خانواده است و برترين وظيفه وي خانه داري، انجام وظايف منزل و خدمت به شوهر و فرزندان است. اين نگرش با پشتوانه قانون در جامعه رسميت مييابد و به واسطه ابزارهاي رسمي هويت سازي مانند تلويزيون و آموزش و پرورش مشروع نمايانده ميشود. در واقع گفتمان اسلام سیاسی از طريق كانالهاي رسمي خود و با رویکردی سنتی، سعی در هويت سازي زنان داشته و درراستای این هدف با برتر نماياندن ابعاد مختلف هويت سنتي سعي در دروني كردن آن برای دختران و زنان جامعه داشته است.
در مقابل جریان فوق، همواره مقاومتهایی از همان سالهای آغازین انقلاب وجود داشت؛ لیکن در سال 1385 این مقاومتها وارد مرحله ای سازمان یافته شد. گروههايي از فعالان جنبش زنان پس از تجمع 22 خرداد سال 1385 (در ميدان هفت تير)، که در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برگزار شده بود، بر آن شدند كه در ادامهي پيگيري اهدافي که در قطعنامه آن تجمع اعلام شده بود و پس از بحث و بررسی های فراوان با حضور نمایندگانی از طیفهای مختلف و در جهت تلاش براي تغيير قوانين ناعادلانه و زنستيز در ايران، حركتي جمعي و هدفمند (كمپين) را در دستور كار خود قرار دهند (کمپین چیست؟ 1387). کمپین یک میلیون امضا با شعار تغییر برای برابری، خواهان تغییر تمامی قوانینی است که به خاطر جنسیت زنان آنان را مورد تبعیض قرار داده اند. مهمترین قوانینی که فعالان این کمپین به آن اعتراض دارند عبارت اند از قوانین مربوط به ازدواج (سن ازدواج دختران، اجازه ازدواج برای دختران و زنان )، مهریه، ریاست مردانه خانواده، نفقه، تمکین زن از مرد در خانواده، تابعیت زنان از مردانشان در خصوص اقامتگاه خانواده، اشتغال زنان با اجازه همسرانشان، اجازه خروج از کشور، طلاق(نابرابری جنسیتی در انحلال عقد ازدواج)، سرپرستی (ولایت ، قیومیت و حضانت) فرزندان، سن مسئولیت کیفری، ارث، دیه، تابعیت ، شهادت و قوانین حامی قتلهای ناموسی، چندهمسری، سنگسار، پوشش اجباری، شرط رئیس جمهور شدن (به کدام قوانین معترضیم؟ 1387).
مهمترین مضمون پنهان و آشکار در قوانین مورد اعتراض کمپین یک میلیون امضاء، «دال عدالت» است. طرح کمپین برای به چالش کشیدن گفتمان حاکمیت (اسلام سیاسی) در خصوص دال عدالت و شناور سازی آن و متزلزل کردن معنای این دال در داخل گفتمان سلطه، از گفتمان لیبرالیسم برای معناسازی از دال عدالت استفاده می نماید. با این وجود، جدال مابین فمنیسم ایرانی و حاکمیت تنها به دال مذکور محدود نشده و حوزه های گسترده سیاست، فرهنگ و اقتصاد را در بر می گیرد. در زیر به مجادلات مابین گفتمان لیبرالیسم (به عنوان هسته فمنیسم ایرانی و طرح کمپین) و گفتمان اسلام سیاسی (گفتمان سلطه) می پردازیم. گفتمان لیبرالیسم و گفتمان اسلام سياسى بر سر معنادهى به دالهاى شناور حوزههاى سیاست، فرهنگ و اقتصاد باهم به منازعه و رقابت مىپردازند. در حوزه سياست، ماهيت سياست از منظر ارتباط يا عدم ارتباط با مذهب و امور معنوى، دال دموكراسى، صلح، حقوق شهروندى و حقوق بشر محور منازعه گفتمانى به منظور معنادهى به اين نشانهها محسوب مىشود.
دال عدالت : مفهوم عدالت از « نشانههاى» مهم سياست جنبش زنان است كه تلاش مىكند آن را با ارجاع به گفتمان ليبراليسم معنا ببخشد. این جنبش مدعی است که گفتمان اسلام سیاسی بىعدالتى جنسى و جنسیتی را گسترش مىدهد. اين بيان دقيقاً معناى عدالت در گفتمان فمينيستى را مورد توجه قرار می دهد. عدالت در جنبش زنان ایران ـ با تمرکز بر طرح کمپین ـ و در گفتمان لیبرالیسم حاکم بر آن، برابری مطلق را میان دو جنس مورد تاکید قرار می دهد و به قرار گرفتن همگام این دو جنس در بازار کار (اشتغال) و به آموزش غیر جنسیتی و کاملاً برابرانه اعتقاد دارند )برای مثال نگاه کنید به : صحت، 1388). در حالی که گفتمان اسلام سیاسی قائل به تفاوت ذاتی بین زن و مرد بوده و معتقد است گرچه دو جنس مساوی اند اما مشابه نیستند و در نظر گرفتن حقوق متفاوت برای این دو جنس عین عدالت است. همانطوریکه ملاحظه می گردد، معنای دال عدالت در درون دو گفتمان اسلام سیاسی و لیبرالیسم (به عنوان هسته فمنیسم ایرانی) متفاوت بوده و هر یک از این دو گفتمان در تلاش است با معنا دهی متفاوت به این دال بر انسجام گفتمان خود بیفزاید. با این وجود، دال عدالت در گفتمان اسلام سياسى با بسط جنبش زنان در ایران از بار معنايى خود تخليه مىشود.
در اینجا باید خاطر نشان ساخت که در ديدگاه ليبرال اساساً عدالت به مفهوم برابرى، ناقض رشد و بالندگى اقتصادى است، زيرا عدالت اجتماعى در دیدگاه لیبرالی داراى آثار نامطلوب است، چراکه فرصت سرمايهگذارى بيشتر را از افراد مىگيرد و نمىگذارد به كاميابىهايى كه در توانشان است دست يابند. گفتمان ليبرالیسم بين برابرى حقوق و برابرى فرصتها از يك سو و برابرى مادى يا برابرى بازده از طرف ديگر به صراحت تمام تمايز قائل مىشود.
دال حقوق بشر : دال حقوق بشر يكى از نشانگان مهم در جنبش زنان ایرانی و طرح کمپین و گفتمان لیبرالیسم حاکم بر آنهاست. جنبش زنان ایران با اتکا به گفتمان ليبراليسم مدعی پیشبرد حقوق بشر در ایران است. حقوق بشر در چارچوب فمنیسم ایرانی و در درون طرح کمپین با فردگرای لیبرالی مفصل بندی شده است. به تعبير رنه گنون فردگرايى عبارت است از نفى هرگونه اصل عالى و برتر از فرديت و محدود كردن جميع شؤون به عواملى كه جنبه انسانى صرف دارد. در اين تلقى فردگرايى به نفى اقتدار برتر از فرد و رد معرفت وراى عقل انسانى مىانجامد (گنون، 82:1378). در مقابل، حقوق بشر در گفتمان اسلام سياسى بر محوريت توحيد و در رابطه متقابل با مسؤوليت و تكاليف بشر در قبال خداوند مورد پذيرش قرار مىگيرد. اين امر حقوق بشر لیبرالی (موجود در فمنیسم ایرانی) را در بيشتر موارد نفى مىكند؛ امّا اين امر به مفهوم بىتفاوتى و عدم اهتمام گفتمان اسلام سياسى به دال حقوق بشر نيست، بلكه اسلام سياسى تلاش مىكند تا نشانه حقوق بشر را بر محوريت دال مركزى اسلام و اصالت خدا و توحيد محورى در مفصلبندى گفتمانى خود وارد كند. بدين منظور سخن از حقوق بشر اسلامى در ادبيات سياسى اسلام گرايان وارد مىشود. سخن از حقوق بشر اسلامى حاوى طرح مبناى فكرى و ارزشى خاص جهت سامان دهى به حقوق شهروندى است كه در گفتمان اسلام سياسى به منظور معنادهى به دال حقوق بشر و رهايى از انقياد حقوق بشر غربى مطرح مىشود. به اين منظور اسلام گرايان در صدد بر مىآيند تا مستندات دينى ناظر بر حقوق بشر اسلامى را در چارچوب آموزههاى دينى از منابع اسلامى استخراج و تنظيم كنند. تبيين حق حيات و كرامت، حق آزادى بيان و انديشه در چارچوب شريعت اسلامى به اين منظور صورت مىگيرد (سجادی،226:1383).
دال دموكراسى : با وجود آنکه فمنیسم ایرانی خود را جنبشی در راستای رهایی زنان ایرانی معرفی میکند، لیکن فعالیتها و نوشته های موجود در طرح کمپین حاکی از اهمیت دال دموکراسی در درون این جنبش است (نگاه کنید به: گورایی، 1388 ؛ صادقی، 1388). توجه به حق زنان برای رئیس جمهور شدن با وجود ظاهری جنسیتی لیکن با دال دموکراسی در ارتباط است (همچنین نگاه کنید به: فرید، 1388). طرح کمپین با نشان دادن خصلت غیر دموکراتیک نظام سیاسی ـ از طریق بازنمایی ناتوانی زنان در دست یابی به برخی مناصب عالیِ حکومتی و شغلی ـ عملاً خصلتی غیر دموکراتیک برای نظام سیاسی متصور می شود. در مقابل گفتمان اسلام سیاسی با طرح بنیان الهی برای حکومت دینی آنرا از صفات غیردموکراتیک مبراساخته و مشروعیت بخشی از قدرت را به انتخاب مردم و دال دموکراسی وابسته می داند.
در کل، منازعات بین جنبش زنان با حاکمیت، بویژه پس از سیاسی قلمداد شدن فعالیت کمپین از سوی حاکمیت، بیش از پیش خصلت سیاسی یافته است؛ بطوریکه برخی از مقالات نوشته شده در سایت کمپین ـ بویژه بعد از انتخابات خرداد 1388 ـ جنبش زنان را به جنبش دموکراسی خواهی مرتبط می سازد (برای مثال نگاه کنید به:'گیتی پور، 1388).
نتیجه گیری :
همانطور که مشاهده شد، جنبش زنان ایران در چالش با حاکمیت، موضعی به خود گرفته است که گویی مدافع منافع همه زنان ایرانی است. طرح کمپین خود را گونه ای التقاطی از تمامی مبانی های نظری جنبش زنان ایرانی بازنمایی کرده و از تقاطع های فرهنگی، طبقاتی، قومی و ...چشم پوشی می نماید. بی توجهی به تقاطعات مذکور، در کنار تاکید آن بر دالهای فوق الذکر و نوع معنایی که برای هر یک از دالهای فوق متصور است، نشانگر آن بود که بر خلاف داعیه عام و شمول همگانی این طرح برای کل زنان ایرانی، بر آن گفتمان لیبرالیستی حاکم است. طرح کمپین با تلاش در جهت معنا دهی لیبرال به دالهای مورد چالش اش با گفتمان اسلام سیاسی، بی شک از ویژگی های شمولیت و عام بودن خود فاصله گرفته و عملاً بخش بزرگی از زنان ایران (بویژه زنان مذهبی، زنان برخی از قومیتها و طبقات پایین) را با خود همراه نخواهد ساخت. طرح کمپین در این شکل، به دلیل بی توجهی به تفاطعات نژادی، فرهنگی، دینی، قومی، طبقاتی ـ که خود ناشی از حاکمیت گفتمان لیبرال بر آن است ـ نه تنها مسبب رهایی بلکه به معنای فوکویی ـ باتلری (باتلر، 1385) محروم کننده نیز خواهد بود، چراکه به معنای هژمونیک کردن نیازهای زنان یک طبقه (طبقه متوسط/ بورژا ایرانی) بر زنان سایر دسته های قومی زبانی، مذهبی، فرهنگی است. طرح کمپین با خصائص لیبرال، نیاز های برامده از دیگر زمینه ها را ندیده گرفته و در شکل افراطی آن به نحوی اجراگرانه مولد نیازهای نو و اتفاقا منقاد کننده ی دیگر گروه هاست.
با توجه به نکات فوق، جنبش زنان درایران اگر خواهان گستردگی بیشتر و شمول عام برای نمایندگی زنان ایرانی است، باید در مفروضات شناختی خود بازنگریهایی صورت داده، و به نقد بنیانهای شناختی ـ گفتمانی خود بپردازد. موضع مقاومتی این جنبش در شرایط فعلی، و وجود محدودیتهای اعمال شده از جانب حاکمیت برای گستردگی و بسط این جنبش، هم اکنون چون مانعی بر سر بروز و ظهور محدودیتها و نارسایی های این جنبش در نمایندگی زنان جامعه ایرانی عمل می نماید و چنانچه شرایط در آینده تغییر یافته و امکان فعالیت برای این جنبش بیشتر شود و محدودیتهای موجود از میان برداشته شود، بسیاری از ضعفهای شناختی و در نتیجه سیایتهای ناموفق ناشی از آن در هدایت سیاست رهایی بخش زنان ایرانی نمایان خواهد شد.
منابع و مآخذ:
1. سجادی،عبدالقیوم(1383)،تحلیل گفتمانی جهانی شدن، فصلنامه علوم سیاسی،سال هفتم،شماره بیست و هشتم.
2. سلطانی،سید علی اصغر (1384)، قدرت،گفتمان و زبان، تهران: نشر نی.
3. باتلر،جودیت (1385)،دردسر جنسیت،ترجمه ی امین قضایی،نشر مجله ی شعر.
4. به کدام قوانین معترضیم؟ (16 اردیبهشت 1387) از مجموعه مقالات سایت کمپین یک میلیون امضا، www.signforchange.info!spip.php?article1935 ( 25 بهمن 1388).
5. مشیرزاده،حمیرا (1385)، از جنبش تا نظریه اجتماعی:تاریخ دو قرن فمینیسم، تهران، انتشارات شیرازه.
6. تاجیک،محمد رضا (1382)، پسا مارکسیزم به روایت لاکلا و موفه، فصلنامه ی گفتمان، شماره ی نهم.
7. حسینی زاده، محمدعلی(1383) نظریه ی گفتمان و تحلیل سیاسی، فصلنامه ی علوم سیاسی، سال هفتم ، شماره 28.
8. فراستخواه،حسین(1383)، گفتمان رسمی و جامعه مدنی،روزنامه شرق، 9 و 10 اردیبهشت،تهران.
9. صادقی،فاطمه (23 شهریور 1388) انتخابات به سبک روسی،www.signforchange.info!spip.php?article4711 ( 26 بهمن 1388).
10. صحت،لیلا، (19 شهریور 1388) محرومیت از حق تحصیل،www.signforchange.info!spip.php?article4674 ( 26 بهمن 1388).
11. کمپین چیست؟(10 تیر 1387)،از مجموعه مقالات سایت کمپین یک میلیون امضا، www.signforchange.info!spip.php?article1930 ( 26 بهمن 1388).
12. گنون،رنه(1378)، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضياء الدين دهشيرى، اميركبير، تهران.
13. گوارایی،فاطمه (24 شهریور 1388) نسبت جنبش زنان و جنبش اجتماعی ایران، www.signforchange.info!spip.php?article4711 ( 26 بهمن 1388).
14. گیتی پور، فاضل(24 شهریور 1388) گلوله خون می کارد؛ برای ندا و... ، www.signforchange.info!spip.php?article4679 ( 26 بهمن 1388).
15. فرید،فرانک (24 شهریور 1388) زن ستیزی و دمکراسی؟، www.signforchange.info!spip.php?article4719 ( 26 بهمن 1388).
16. لاهیجی، شهلا (12 مهر 1388) درخواستی خاضعانه از تمامِ زنانِ ایرانزمین،www.signforchange.info!spip.php?article4798 ( 25 بهمن 1388).
17. لچت، جان (1377)،پنجاه متفکر بزرگ معاصر از ساختار گرایی تا پسامدرنیته، محسن حکیمی، تهران، نشر خجسته.
18. هوارت،دیوید (1377)، نظریه گفتمان، ترجمه ی علی اصغر سلطانی، فصلنامه ی علوم سیاسی، شماره ی دوم.
19. ریتزر،جورج (1384)، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه ی محسن ثلاثی، تهران: نشر علمی.
20. www.iranpolitics.net/magazine/002/08/ast
21. Laclau, E., & Mouffe, C. (1985). Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics. London: Verso
در سلطانی، 1384.
22. Jorgensen, M. & Philips, L. (2002). Discourse Analysis as Theory and Method. London: Sage Publication.
در سلطانی، 1384.